رمضان رنگ و نور
سفر نامه ابن جبیر از آثار ارزشمند ادبیات عرب و دانش جغرافی مسلمین محسوب می شود.ابوالحسین محمد بن احمد بن جبیر، معروف به ابن جبیر سیاح، نویسنده و شاعر معروف عرب و
انتخاب:محسن حسام مظاهری
روایت ماه رمضان سال 579 قمری در شهر مکه از سفر نامه ابن جبیر
سفر نامه ابن جبیر از آثار ارزشمند ادبیات عرب و دانش جغرافی مسلمین محسوب می شود.ابوالحسین محمد بن احمد بن جبیر، معروف به ابن جبیر سیاح، نویسنده و شاعر معروف عرب و متولد بلنسیه ی اندلس است که ماجرای سفر خود را به صورتی دقیق با ذکر تواریخ هجری قمری، مسیحی و گاه سریانی با جزئیات و تصویر های داستانی ثبت کرده است.ابن جبیر سفرش را در 8 شوال 578 قمری (3 فوریه 1183 میلادی)در سن سی و هشت سالگی آغاز کرده، در مسیر سفر، از اندلس به مصر و از آن جا به حجاز رفته، چند ماهی در مکه مانده و بعد از پایان مناسک حج، در محرم 580 ق عازم مدینه می شود.بعد به عراق و شامات می رود و از آن جا با کشتی به ایتالیا و سیسیل، و نهایتاً در 22 محرم 581 ق.پس از دو سال و سه ماه به غرناطه باز می گردد.«سفرنامه ابن جبیر»دادداشت های او درباره آثار هنری، اوضاع سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و وصف مساجد، مناسک حج، مجالس وعظ، معابد، دژها، کنیسه ها، درمانگاه ها و بیمارستان های سرزمین های بین راه است.این سفرنامه از مراسم و آئین هایی حرف زده که در گذر زمان از بین رفته یا کمی از آن ها باقی مانده.آموزش خطبه خوانی به نوجوانان یکی از همین آئین های فراموش شده در طول سالیان است که ظاهرا آن روزگار، همراه بقیه آئین های تشرف به بزرگسالی، در ایام ماه رمضان اجرا می شده است.علاوه بر این ارزش های وقایع نگارانه، نگاه توصیفی ابن جبیر از میزان نورهای تابیده، بوهای پیچیده در فضا و صداهای شنیده در مسجد الحرام و شهر مکه، جزئیات و تصویری ارائه می دهد که ارزشی داستانی دارد.هر گروهی بسته به بضاعتش شمع های مخصوصی همراه آورده و مراسم ویژه ای دارد.فضا پر از رنگ و نور و جنبش و تلاوت است.
مراسم جشن ماه مبارک در مسجد الحرام با نو کردن حصیر ها و افزودن شمع ها و مشغل ها و دیگر وسایل و اسباب آغاز شد، چنان که حرم از نور می درخشید و پرتو می افشاند.پیش نمازان برای خواندن نمازهای نافله جمعی به گروه هایی چند پیوستند و هر یک به نقطه ای رفتند.
نخست گروه شافعیان، که بیشتر از دیگر گروه ها هستند و پیش نمازی که در ناحیه ای عین از نواحی مسجد (الحرام)دراند.حنبلیان و حنفیان و زیدیان نیز چنین کردند.اما مالکیان گرد سه قاری که به نوبت قرآن می خواندند، حلقه زدند.جمع مالکیان امسال جمع تر و محفلشان پر شمع تر است، زیرا گروهی از بازرگانان مالکی مذهب در این خصوص به رقابت پرداختند و شعمی بسیار برای پیش نماز مالکی کعبه آورده اند.بزرگ ترین آن شمع ها دو شمع (قدی)است که برابر محراب نهاده اند و وزن آن ها به خروار می رسد پیروامون آن دو، شمع هایی از خرد و کلان و سبک و گران چیده اند.از این رو بخش مالکیان به زیبایی آراسته شده، نورش چشم ها را می رباید.
مسجد از بانگ قرائت ها و تلاوت هایی که از هر ناحیه بر می خیزد به تلاطم در می آید و دیدگان منظره ای می بیند و گوش ها از این رهگذر آواهایی می شنود که نفوس با خلوص به سبب رقت و پرواز از خود بی خود می شود.
مؤذن زمزمی عهده دار ادای مناجات سحری در صومعه ای به گوشه شرقی مسجد است، سبب اختصاص آن زاویه به مناجات خوانی آن است که نزدیک سرای امیر(مکه)قرار داد.مؤذن هنگام سحر به دعا و مناجات و ذکر خدا می پردازد و مردم را به انجام مراسم سحرها(ی ماه رمضان)می خواند، دو برادر خردسال وی به بانگ او پاسخ می دهند و با او هم آواز می شوند.
بر فراز این صومعه تخته چوبی بلند نصب شده و بر سر آن چوبی چون بازویی نهاده اند که بر دو طرف آن دو چرخ قرقره کوچک قرار دارد که دو قندیل بزرگ بلورین به مدد آن قرقره ها به بالا کشیده می شود.این قندیل ها در تمام مدت فرصت سحری افروخته و روشن است و چون سحر گاه سپری و سپید صبح، نزدیک شود، و دست شستن از خوردن و نوشیدن را در چند نوبت اعلام کنند، مؤذن مذکور آن دو قندیل را از فراز آن تخته فرود می آورد و به گفتن اذان صبح آغاز می کند ودیگر مؤذنان از هر کران بانگ اذان بر می دارند.تمام خانه های مکه بام هایی بلند دارد و کسانی که به سبب دوری خانه های خود بانگ اعلام پایان فرصت سحری را نشنیده باشند به آن دو قندیل افروخته بر فراز صومعه می نگرند و چون آن ها را نبینند یقین کنند که وقت خوردن سحری سپری شده است.
در هر شب فرد از شب های دهه آخر این ماه یک دور قرآن ختم می کنند که نخستین اجلاس آن شب بیست و یکم رمضان است.در این شب یکی از پسران اهالی مکه ختم قرآن نهاد و قاضی و گروهی از شیوخ در ختم او حاضر شدند و چون ختم را پایان آوردند، آن نوجوان در میان ایشان به پا خاست و به ایراد خطبه پرداخت.سپس پدر آن نوجوان مردم را به خوردن شیرینی و خوراکی که آماده کرده بود به منزل خود فرا خواند و جشنی آراستند و به شاد خواری نشستند.سپس شب بیست سوم، ختم کننده قرآن، پسر یکی از مکیان دولتمند بود که بیش از پانزده بهار از عمرش نمی گذشت و پدرش در آن شب جشنی بدیع و با شکوه بر پا ساخت و ضیافتی به ظرافت بپرداخت، بدین گونه که برای این جشن چلچراغی از شمع آراسته و به شاخه ها پیراسته و میوه های تر و خشک بر آن بر نشانده و شمعی بسیار فراهم کرده و در میان نهاده بود و آن نقطه را که به باب بنی شیبه می رود با نهادن چهار چوب های چوبین و چهار پایه به صورت محرابی چهار گوشه در آورده بود و بر فراز آن داربست چوب هایی دیگر افکنده و از آن ها قندیل ها آویخته و بر تارک محراب چراغ ها و مشعل ها نهاده بود و گراگرد آن محراب را گل میخ های آهنین کوفته و بر آن گل میخ ها نیز شمع نشانده بود.این چلچراغ چند شاخه پر بار و انوار، یکپارچه روشن و جشن از پرتو آن چون گلشن شد.وی نزدیک این محراب منبری مجلل و گرانسنگ، پوشانده به طاقه ای شال سپید و سیاه و رنگارنگ، نهاده بود.
پسر نوجوان او به پیشوایی جماعت در آمد و نمازی نافله گزارد و ختم قرآن را سر گرفت.اهل مسجد از مرد و زن به انبوهی در آن جا انجمن کرده بود و آن نوجوان در محرابی که به حجله ای می نمود، جای گرفته بود و از فرط پرتو شمع هایی که پیرامونش قرار داشت و او را در خود غرق کرده بود تقریبا دیده نمی شد، آن گاه وی که گرانبهاترین لباس های خود را در بر کرده بود به هیبت پیش نمازی و وقار نوجوانی، سرمه بر دیدگان کشیده و دو کف دست را تا مچ به خضاب گلگون کرده، از محراب خویش گامی پیش نهاد و عیان شد.اما از فرط ازدحام نمی توانست به منبر خود راهی یابد.ناگزیر یکی از پرده داران آن جانب وی را بر سر خود برداشت و برفراز منبرش گذاشت.
او بر منبر قرار گرفت و تبسمی بر لب دواند و عرض سلام را، به حاضران اشارتی راند.آن گاه قاریان برابرش نشستند و هم صدا زبان به تلاوت آیات بینات در پیوستند.چون یک دهم قرآن را به پایان رساندند خطیب(نوجوان)برخاست و خطبه ای به سخن آراست و بیانی سرکَرد که نفوس مشتاق شنوندگان را از نظر گاه(حسن)لفظ و ترجیح(و هنر نمایی او در کاربرد تجنیس و ترصیع)نه از گذرگاه تذکیر و تخشیع، از خود به در کرد.در برابر پلکان های منبر، چند تن ایستاده و شمعدان هایی به دست گرفته بودند که در هر درنگ از فصل های خطبه، بانگ یا رب!یا رب!بر می داشتند و تکرار این عبارت را دمی فرو نمی گذاشتند و در آن میان قاریان به تلاوت می پرداختند و خطیب خاموش می ماند تا قرائت را به پایان رسانند و دیگر بار بر سر خطبه می شد و بدان ادامه می داد و انواع تذکار و هشدار را به کار می برد و ضمن خطبه از آن کهن سرای مکرم و بیت الله معظم -که خدایش گرامی دارد-یاد می کرد و دست می گشود و بدان جایگاه بلند پایگاه اشاره می نمود و با زیباترین عبارت ها و کلام به ذکر زمزم و «مقام»می پرداخت و با شاره انگشتان بدان دو مقصد و مرام، هنگامه ای بهنگام بر پا می ساخت.
ختم گزار شب بیست و پنجم، پیش نماز حنفی بود که پسر خود را که هم سن خطیب نوجوان پیشین بود، آماده کرده بود.جشن پیش نماز حنفی برای پسر خود در آن شب بس عظیم بود.چهار شمعدان چلچراغ، به اشکال زیبای گوناگون از مشجر و شاخه دار، آراسته به میوه های رنگارنگ تازه و خشکبار و نیز شمعدان های ساده یک شاخه بسیار آوردند و پیش حطیم (یا حجله وار)او چیدند و آن حطیم را به تاجی چوبین و الواحی نگارین که بر فراز آن نهادند، آراستند و بر آن چراغ ها و شمع ها و مشعل های بسیار نهادند و بر افروختند.آن حطیم (حجله وار)چنان پرتو فشان شد که گفتی تاجی بزرگ از نور و بلور به هوا بر آمده است.
شمع هایی دیگر نیز در شمعدان های برنجین آماده کردند و محراب چارچوبه چوبین را به جای خود نهاده، گرداگرد بخش زبرین آن، شمعدان های لاله نشاندند، چنان که هاله ای از نور پیرامون آن را فرا گرفت، منبر را نیز به پوششی رنگین آراستند و برابر آن گذاشتند.گرد آمدن مردم برای دیدن این محفل نور، بیشتر و انبوه تر از اجتماع پیشین بود.نوجوان مذکور مراسم ختم قرآن را به جای آورد و سپس به عزم رفتن بر منبر از محراب خود پدیدار شد و دامن کشان با جامه ای دلکش به دیدار، بر فراز منبر رفت و به اشاره، حاضران را سلام داد و با آرامش و وقار بسیار نرم به زبانی آمیخته به آزرم لب به خطبه گشود و با وجود خردسالی خود، گفتی از خطیب پیشین با وقارتر و خاشع تر است و موعظه اش رساتر و اندرزش سودمتد تر و کارگشاتر.قاریان به رسم معهود پیشین برابرش نشسته بودند و در میان بخش های خطبه به تلاوت قرآن می پرداختند و او درنگ
می کرد تا قاریان آیه ای را که وی از قرآن برگزیده بود به تمامی تلاوت کنند، سپس به خطبه خود باز می گشت.
گروهی از خادمان بر پلکان های منبر ایستاده و شمعدان های لاله به دست گرفته بودند.یکی آتشدانی بر دست داشت که بوی خوش عودی تر که دم به دم بر آن می ریخت در فضای اطراف می پیچید.چون وی خطبه را به فصلی از تذکار و هشدار می رساند و خلق را به سرسپردگی به درگاه پروردگار می خواند، اینان بانگ یا رب یارب خود را سه چهار بار به تکرار بر می داشتند و چه بسا که از حاضران نیز کسانی با آنان هم آواز و دمساز می شدند تا وی خطبه خود را بدین نسق تمام کرد و به زیر آمد.پس از انجام این مراسم،پیش نماز موصوف به رسم معروف، بر جستگان محلی را ضیافتی داد و آن شب برخی از ایشان را به خانه خود خواند یا به منزل برخی دیگر غذا فرستاد.
اهتمام مردم به اجتماع شب بیست و هفتم، جشن و فراهم آوردن وسایل آن از دو یا سه روز پیش از رسیدن این فرخنده شب آغاز شد، چنان که برابر حطیم (داربست)پیش نماز شافعی تخته های بزرگ و بلند نهاده و هر سه تخته را با بازو های محکم چوبین به یکدیگر پیوستند و آن همه را چنان به دنبال هم ردیف کردن که تقریبا نیمی از عرض حرم را فرا گرفت و به حطیم مذکور رسید، سپس در میان آن ها الوار هایی بلند بر بازو های چوبین رابط یاد شده نهادند و هر طبقه را روی طبقه دیگر نصب کردند تا به سه طبقه رسید، بر طبقه زیرین آن تخته الواری مستطیل انداختند که سطح آن با میخ های برجسته منظم و نزدیک به یکدیگر، چون پشت خار پشت، پوشانده شده بود و بر هر میخی شمعی نهاده بوند که لوله هایی از بخش زیرین آن ها جدا شده بود و بر دو جانب الوار و تخته ها و تمام بازوهای رابط چوبین قندیل های بزرگ و کوچک آویخته بودند و در فواصل آن ها چیزهایی مانند سینی های بزرگ برنجی بود که هر یک را با سه رشته زنجیر در هوا آونگ کرده و درون حفره هایی که در آن ها تعبیه شده بود، چراغ های شیشه ای لوله دار هم اندازه که کاسه هاشان زیر این سینی های برنجی قرار داشت، نهادند و چون چراغ ها درون سینی ها روشن شد چنان می نمود که میزهایی است با پایه هایی از نور.
از حطیم دوم که برابر دیواره جنوبی بارگاه زمزم قرار داشت نیز تخته هایی به همین گونه چیدند تا بدین بخش که گفتیم پیوست.مشعلی را که بر اتاقک کروی کمرگاه قبه زمزم است افروختند و بر ترک پنجره زمزم که برابر خانه مکرم قرار دارد نیز شمع نهادند و در«مقام»گرامی، محرابی از چوب های چارچوبدار مشبک گذاشتند که بر آن ها میخ هایی به همان شکل که گفتیم نصب کرده و بر هر میخ شمعی نشانده و افروخته بودند.در دو سوی راست و چپ «مقام»نیز دو شمع بزرگ در شمعدان هایی متناسب با بزرگی آن ها،
قرار داشت.این شمعدان ها را بر چهارپایه هایی که پرده داران کعبه هنگام بر افروختن مشعل ها از آن ها استفاده می کنند، نهاده بودند.بر تمام دیواره حجر گرامی نیز شمع هایی در شمعدان های برنجی روشن شد و چنان می نمود که(از پیرامون حجر اسماعیل)دایره ای از نور سر می کشد.پیرامون حرم را نیز مشعل ها فرا گرفته بود که آن همه را افروختند و نوجوان مکه در ایوان های حرم جا گرفته بودند و هر یک، گلوله ای از ژنده پاره آغشته به روغن چراغ به دست داشت که آن ها را نیز می افروختند و بر کنگره های ایوان ها می نهادند، هر گروهی(از نوجوانان)یکی از چهار سوی حرم را گرفته بود و در افروختن آن مشعل ها با گروه دیگر مسابقه می داد و بیننده که در درخشش خیره کننده نور نمی توانست پیکر آن ها را ببیند، می پنداشت آتش (خود به خود)از ایوانی به ایوان دیگر سرایت می کند.نوجوانان در اثنای این کار، یک زبان بانگ یا رب یارب بر می آورند و طنین آوای ایشان در فضای حرم می پیچید.چون تمام چراغ ها و مشعل ها و شمع هایی که گفتیم افروخته شد پرتو فراوان آن ها چشم ها را می زد و اگر گوشه چشمی بر آن تشعشع انوار و تلألو بسیاردوخته می شد برق درخشان راه بر دیده دیده بان می بست.
(بر این سیاق)شب های این ماه امن و سلام به کمال و تمام بر ما گذشت، خداوند ما را در شمار کسانی که در این ماه از آلایش گناهان و آثام پاک شدند، قرار دهد و از فضیلت قبول روزه در جوار کعبه بیت الحرام محروم نفرماید و تمام ما، اهل این امت حنیف را چنان عاقبت به خیر دارد که بر اسلام زندگی را به پایان رسانیم و حمدی (از دلی سوخته)بر زبان ما راند که شایسته این نعمت باشد و ذخیره ای نیک اندوخته برای آخرت، و ما را به پاداش و ثواب از جانب خود موفق و کامیاب کند، و امید تنها به فضل و کرم او می رود که در پیشگاه او اجر این ایام صیام-که در آن روزه به آب زمزم گشوده (وسرها به آستان کعبه سوده می شود)-ضایع و تباه نگردد که کردگار بس مهربان و منان هموست و پروردگاری نه غیر اوست.
پی نوشت ها :
*سفر نامه ابن جبیر، مترجم پرویز اتابکی، مصحح ویلیام رایت، موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، 1370.
منبع:داستان همشهری شماره4
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}